شاید تا به حال این اثر وحشی رو زیاد شنیده باشید
من هم زیاد شنیده بودم ولی این دفعه به یه چیزی دقت کردم که فهمیدم ته شعره
به قافیه ها و عوض شدن فضای شعر دقت کنید!!!
شعر مجموعه دو بینی های هم قافیه است که با بیت سوم هم وزن و هم فضا رو عوض می کنه!!!!
دوستان شرح پریشانی من گوش كنید / داستان غم پنهانی من گوش كنید
قصه بی سر وسامانی من گوش كنید / گفت و گوی من و حیرانی من گوش كنید
شرح این آتش جانسوز نگفتن تا كی / سوختم سوختم این راز نهفتن تا كی
روزگاری من و دل ساكن كویی بودیم / ساكن كوی بت عربده جویی بودیم
عقل و دین باخته دیوانه ی رویی بودیم / بسته ی سلسله ی سلسله مویی بودیم
كس در آن سلسله غیر از من و دلبند نبود / یك گرفتار از این جمله كه هستند نبود
نرگس غمزه زنش این همه بیمار نداشت / سنبل پر شكنش هیچ گرفتار نداشت
این همه مشتری و گرمی بازار نداشت / یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت
اول آن كس كه خریدار شدش من بودم / باعث گرمی بازار شدش من بودم
عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او / داد رسوایی من شهرت زیبایی او
بسكه دادم همه جا شرح دلارایی او / شهر پر گشتت ز غوغای تماشایی او
این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد / كی سربرگ من بی سر و سامان دارد
چاره این ست و ندارم به از این رأی دگر / كه دهم جای دگر دل به دل آرای دگر
چشم خود فرش كنم زیر كف پای دگر / بر كف پای دگر بوسه زنم جای دگر
بعد از این رأی من این ست و همین خواهد بود / من بر این هستم و البته چنین خواهد بود
پیش او یار نو و یار كهن هر دو یكی ست / حرمت مدعی و حرمت من هر دو یكی ست
قول زاغ و غزل مرغ چمن هر دو یكی ست / نغمه ی بلبل و غوغای زغن هر دو یكی ست
این ندانسته كه قدر همه یكسان نبود / زاغ را مرتبه ی مرغ خوش الحان نبود
چون چنین است پی كار دگر باشم به / چند روزی پی دلدار دگر باشم به
عندلیب گل رخسار دگر باشم به / مرغ خوش نغمه ی گلزار دگر باشم به
نو گلی كو كه شوم بلبل دستان سازش / سازش از تازه جوانان چمن ممتازش
آن كه بر جانم از او دم به دم آزاری هست / می توان یافت كه بر دل ز منش یاری هست
از من و بندگی من اگرش عاری هست / بفروشد كه بر هر گوشه خریداری هست
به وفاداری من نیست در این شهر كسی / بنده ای همچو مرا هست خریدار بسی
مدتی در ره عشق تو دویدیم بسی است / راه صد بادیه ی درد بریدیم بس است
قدم از راه طلب باز كشیدیم بس است / اول و آخر این مرحله دیدیم بس است
بعد از این ما و سر كوی دل آرای دگر / با غزالی به غزل خوانی و غوغای دگر
تو مپندار كه مهر از دل محزون نرود / آتش عشق به جان افتد و بیرون نرود
وین محبت به صد افسانه و افسون نرود / چه گمان غلط است این، برود چون نرود
چند كس از تو و یاران تو آزرده شود / دوزخ از سردی این طایفه افسرده شود
ای پسر چند به كام دگرانت بینم / سرخوش و مست ز جام دگرانت بینم
مایه ی عیش مدام دگرانت بینم / ساقی مجلس عام دگرانت بینم
تو چه دانی كه شدی یار چه بی باكی چند / چه هوس ها كه ندارند هوسناكی چند
یار این طایفه ی خانه برانداز مباش / از تو حیف است به این طایفه دمساز مباش
می شوی شهره به این فرقه هم آواز مباش / غافل از لعب حریفان دغاباز مباش
به كه مشغول به این شغل نسازی خود را / این نه كاری ست مبادا كه ببازی خود را
در كمین تو بسی عیب شماران هستند / سینه پردرد ز تو كینه گزاران هستند
داغ بر سینه ز تو سینه فگاران هستند / غرض این ست كه در قصد تو یاران هستند
باش مردانه كه ناگاه قفایی نخوری / واقف كشی خود باش كه پایی نخوری
گر چه از خاطر وحشی هوس روی تو رفت / وز دلش آرزوی قامت دلجوی تو رفت
شد دل آزرده و آزرده دل از كوی تو رفت / با دل پر گله از ناخوشی خوی تو رفت
حاش للّه كه وفای تو فراموش كند / سخن مصلحت آمیز كسان گوش كند